تبليغاتX
یادداشت های کوتاه





















یادداشت های کوتاه

کوتاه از آنچه میبینیم ، میشنویم و حس میکنیم

          شنیدم به توصیه ی آقای جوادی آملی کتابی به رشته ی تحریر در اومده  به نام مفاتیح الحیات

          یه جورایی مفاتیح الجنان 2!

          این کتاب در واقع نشون میده دین ما فقط دعا و مناجات نیست بلکه در کنار اونها شیوه ی زندگی

          (رفتار با همسایه  ، طبیعت و...) رو هم به ما آموزش داده

          مفاتیح الحیات در نمایشگاه کتاب امسال رونمایی شد!

نوشته شده در شانزدهم اردیبهشت 1391ساعت توسط همسر یکی از بندگان خدا|

     "مادر "  دو بخش دارد :"ما" و "در".

     ما هرچه میکشیم از بخش دوم است...

     "او " هر چه میکشد از بخش اول است...

     ایام فاطمیه بر همه ی سوگواران تسلیت باد.

نوشته شده در چهارم اردیبهشت 1391ساعت توسط همسر یکی از بندگان خدا|

                  حتما واستون پیش اومده یه وقتایی تو جاده یه شیب تندی جلوتون ببینید و با خودتون

             فکر کنید که حتما وقتی برسیم بهش این شیب رو به شدت حس میکنیم ، اما متوجه نمیشید

             که کی به شییب رسیدید و حتی کی شیب تموم شد...

             فکر میکنم روند کار شیطون اینجوریه ...جوری که خودت نفهمی میرسی لبه ی شیب بعدم آروم 

             آروم میری پایین...

             خدایا حالا من خیلی وقته فهمیدم تو این شیبم اما نه که تند نیست انگار نمیخوام باور کنم...

             خدایا دستامو محکم تر بفشار، من همون انسان دیوانه ایم که روز ازل مدعی شدم بار امانتت رو 

             میکشم...

    

نوشته شده در بیست و چهارم فروردین 1391ساعت توسط همسر یکی از بندگان خدا|

ابرار برایشان مهم نیست چه کسی کم میگذارد برایشان...

برایشان مهم است که دست بقیه را بگیرند.

و نه تنها پیمانه را کم نمیگذارند بلکه پر هم میکنند...

                                                                                سوره ی مبارکه ی مطففین

نوشته شده در شانزدهم فروردین 1391ساعت توسط همسر یکی از بندگان خدا|

همه ی تلاشم بر این بود که امروز رو روز خوبی برای خودم و همسرم قرار بدم...

فراموش کردم که "من" هیچم...

خدا و بنده ی خوبش بهم یادآوری کردن ، هرچند برام سنگین بود ...

پ . ن : منظورم از بنده ی خوب در عبارت فوق در عرض خدا نیست در طولش هست!!

یه جورایی خدا از طریق اتفاقاتی که برام رقم زد و همینطور از طریق بنده ی خوبش بهم تلنگر زدن!

خدا کنه که نشکنم!

نوشته شده در پانزدهم اسفند 1390ساعت توسط همسر یکی از بندگان خدا|

گاهی وقتا آدم متوجه یه نعماتی در زندگیش میشه که فقط می ترسوندش ! ترس از مسؤلیت ! ترس از

بهانه نداشتن ! ترس از قدر ندونستن ! ترس از استفاده نکردن  ! ترس از اینکه واسه اینا کوتاهی ها چه

جوابی داره ...

نوشته شده در نهم اسفند 1390ساعت توسط یکی از بندگان خدا|

          هنوز عادت به تنهایی ندارم ،باید هرجوریه طاقت بیارم ...
نوشته شده در ششم اسفند 1390ساعت توسط همسر یکی از بندگان خدا|

    دیروز در عین روشنایی روز چشمام یک آن، ندید...

    نمیدونم آفتاب تو چشمم افتاده بود یا سایه رو قلبم...

نوشته شده در دوم اسفند 1390ساعت توسط همسر یکی از بندگان خدا|

         یک جایی خونده بودم یا شنیده بودم ، عجب از نظر خدا انقدر منفوره که گاهی خداتوفیق کار خیر

         رو به بعضی بندگانش نمیده برای اینکه میدونه به عجب و غرور دچار میشن...

        خداوندا به ما توفیق انجام کار خیر را عطا فرما و بیش از آن ،جنبه ی آن را!

نوشته شده در یکم اسفند 1390ساعت توسط همسر یکی از بندگان خدا|

یعنی میتونم واسه جامعه ام ؛ واسه کشورم ؛ واسه دینم مفید باشم ؟

تموم دغدغه ام شده کار ؛ شغلی با شرایط بالا ...

نوشته شده در پنجم بهمن 1390ساعت توسط یکی از بندگان خدا|

         مادر چراغ خونه ست ،برای همه مادرهای مریض دعا کنیم...

نوشته شده در بیست و پنجم دی 1390ساعت توسط همسر یکی از بندگان خدا|

تزویر ؛ ساده تر از اونچه که فکرشو میکنی رخ میده !

نوشته شده در هفتم دی 1390ساعت توسط یکی از بندگان خدا|

کسی که جلوی منکر را نگیرد ، مانند کسی است که مجروحی را در جاده رها کند تا بمیرد...

کنزالعمال،جلد۳،ص۱۷۰

پ.ن :وقتی از کنار کسی که منکری انجام میده بی تفاوت میگذریم ،یک لحظه به این حدیث فکر کنیم...

چه بسیار زمانی که منکر توسط نزدیک ترین افرادمون رخ میده و ما از روی خجالت و یا هزار توجیه دیگه

به روی خودمون نمیاریم،این واقعا خودخواهیه...

نوشته شده در بیست و نهم آذر 1390ساعت توسط همسر یکی از بندگان خدا|

هیچ کس را تا به بلای کربلا نیازموده اند از دنیا نخواهند برد

                                                                              شهید سید مرتضی آوینی

نوشته شده در دهم آذر 1390ساعت توسط همسر یکی از بندگان خدا|

و اینک محرم می آید ؛ امسال میتوانیم خودمان را به سپاه 72 نفری برسانیم ؟

نوشته شده در پنجم آذر 1390ساعت توسط یکی از بندگان خدا|

      ادعا *معلومات = یک عدد ثابت

      هرچی یکیش زیاد بشه دومی کمتر میشه!

       پ.ن : فردا اولین روز از پذیرفتن یک مسئولیت جدیده...بعد از چهارسال و خرده ای

       استفاده از بیت المال باید پاسخگو  باشم آدم یاد محشر میفته...التماس دعا!

نوشته شده در سوم آذر 1390ساعت توسط همسر یکی از بندگان خدا|

 
پیامبر گرامی اسلام فرمود: در مؤمن بیست خصلت باید باشد و هر که همه را ندارد ایمانش کامل نباشد
اى على اخلاق مؤمن اینها است.
- در صف نماز حاضرند- در پرداخـت زکاه شـتابانند - مستمندان را خوراک دهند - دست لطف بر سـر یتیم
کشند- ناخن خود را پاکیزه کنند- کمر خود را ببندند- اگر حدیث گویند دروغ نگویند- اگر وعده دهند، تخلــف
نکنند- اگر سپرده ستانند خیانت نورزند- اگر سخن گویند راست گویند- در شب خداپرستند- در روز مــردان
نبردند- روزها را روزه‏اند- شبها را زنده دارند و عبادت کنند- همسایه را نیازارند- همسایه از آنها آزار نکشد-
 آرام روى زمین راه روند- بسوى مساجد گام بردارند- و بخانه بیوه زنان بروند (برای کمک و مساعدت آنها)
 - و بگورستانها سر بزنند، خدا ما و شما را از پرهیزکاران سازد
                                                      گنجینه معارف شیعه-ترجمه کنز الفوائد و التعجب ج‏1 ص 117
نوشته شده در دوازدهم آبان 1390ساعت توسط همسر یکی از بندگان خدا|

اغلب آدمای اطرافمون خاکستری هستن ؛ منتها مدام دز سیاه و سفیدیشون در نوسانه .

پس نه ازشون انتظار سفید بودن داشته باشیم و نه گمان سیاهی ببریم .

نوشته شده در هشتم آبان 1390ساعت توسط یکی از بندگان خدا|

      گاهی آدم مبهوت انجام وظیفه ی یک انسان میشه...

      خدایا مارو از آدمهایی قرار بده که وظایفشون رو در قبال خودت و خلقت  درست انجام میدهند...

      پ.ن :برای گرفتن مسئولیت سخت استرس دارم ،مبادا اشتباهی کنم که جبران ناپذیرباشه

      خیلی التماس دعا

نوشته شده در هشتم آبان 1390ساعت توسط همسر یکی از بندگان خدا|

          امام حسین( علیه السلام) :

          هر که ترک کرد مجادله را، پس به تحقیق که محکم کرده است ایمان خود را.

                                         (مصباح الشریعه-ترجمه عبد الرزاق گیلانى ص 308)

نوشته شده در ششم آبان 1390ساعت توسط همسر یکی از بندگان خدا|

گل و گلدون چه شبهااا،نشستن  بی بهانه ؛واسه هم قصه گفتن عاشقانه ...

چه سخته.....چه تلخه ....باید تنها بمونه قلب گلدون...

پ.ن:گلدون خالی ندیدی...

نوشته شده در ششم آبان 1390ساعت توسط همسر یکی از بندگان خدا|

و شما را سفارش میکنم که از دو چیز غفلت نکنید :

1- پیوند های روزانه !

2- باکس نذر صلوات :)

باشد که پند گیرید .


پ.ن : منزل دیگمون هم تشریف بیارید ؛ تازه گردگیریش کردیم ؛ خوشحال میشیم در

خدمتتون باشیم . آدرسش رو اگه ندارید همین زیر مینویسم  ؛  فکر نکنم کروکی لازم

باشه :)

www.naslesevvom.blogfa.com

نوشته شده در پنجم آبان 1390ساعت توسط یکی از بندگان خدا|

ای خداوند یکی یار جفاکارش ده

دلبر عشوه کش سرکش خونخوارش ده

تا بداند که شب ما به چه سان می گذرد

غم عشقش ده و عشقش ده و بسیارش ده


پ.ن۱: گاهی نمیشود دلتنگیها را قورت داد! بغض که نیستند...

پ.ن۲:شعر بالا برای کسانی بود که درک نمیکنند!

نوشته شده در چهارم آبان 1390ساعت توسط همسر یکی از بندگان خدا|

"موتوا قبل ان تموتوا" یعنی منتظر منشین تا مرگت در رسد،

پیر شو!پیش از آن که پیر شوی!

و پیری بی رنگی است...

شهید آوینی

نوشته شده در بیست و نهم مهر 1390ساعت توسط همسر یکی از بندگان خدا|

سعی کن مظلوم نباشی اگه جنبه ی اونو نداری !

اینم یادت باشه که گاهی مظلوم بودن باعث ظلم میشه .

نوشته شده در بیست و هفتم مهر 1390ساعت توسط یکی از بندگان خدا|

گاهی وقتا ؛ دو دو تا چهارتا کردن ها رو باید بیخیال شد !

نوشته شده در پانزدهم مهر 1390ساعت توسط یکی از بندگان خدا|

بیشتر که فکر میکنم ، میبینم تعداد دوستانی که دوست دارم همیشه داشته باشمشون از

انگشتای یه دست هم تجاوز نمیکنه و چه بسیار دوستانی که فقط تصور دوستی بینمون بود !!


نوشته شده در پانزدهم مهر 1390ساعت توسط یکی از بندگان خدا|

خدایا شکرت که امروز هم فرصت دادی تا روز رو ببینم ...

نوشته شده در بیست و یکم شهریور 1390ساعت توسط یکی از بندگان خدا|

لطفا بخوانید و اطلاع رسانی کنید :

علت غرق شدگی در دریای خزر

نوشته شده در بیست و یکم شهریور 1390ساعت توسط یکی از بندگان خدا|

بی صبری شخص را از هیچ رنجی نمی رهاند، بلکه درد جدیدی را برای از پا درآوردن شخص

بوجود می آورد /  افلاطون

نوشته شده در پانزدهم شهریور 1390ساعت توسط همسر یکی از بندگان خدا|