یادداشت های کوتاه
کوتاه از آنچه میبینم ، میشنوم و حس میکنم
خیلی راحت گناه میکنم ، خیلی راحت عصبانی میشم ، خیلی راحت مغرور میشم .... جدی اگه مرگ رو واسه همسایه نمیدونستیم ، بازم اینجوری رفتار میکردیم ؟! پ.ن : انتظار ندارم همه بگیرن نکته رو :) واقعا این وضعیت رو دوس ندارم . ممکنه این آخرین پستی باشه که تو وبلاگم منتشر میکنم ، پس بیزحمت عنایت ویژه داشته باشید به مورد بالا . الان میخوام لپ تاپ رو گاز بزنم ! دارم شک میکنم که شاید شخصیتش از یکی بیشتر باشه . منم چیکار کنم خوب ! باورتون میشه ؟ :) آخه میدونید ، خودمو جای اون گذاشته بودم و سعی میکردم در مورد سوال ها جواب بدم ! بد جور تو فکرم که میخوام تو همچین مجلسی چیکار کنم ، مطمئنم حتی یه کلمه هم نمیتونم حرف بزنم ! تا دهن باز کنم ، استرس و هیجان ، زمام امور رو از دستم میگیره و کلا قاط خواهم زد ! لازم به ذکره خیلی سعی کردم که درستش کنم اما نشد ! این افتضاحه ، حتما باید درستش کنم به زودی ! خیلی جدی میپرسم ، شما ایده ای ندارید ؟ میگفت به تعداد موهای سرم مرتکب زنا شده ام .
| Design By : Night Skin |


